مجموعه زیستی به عنوان یک بنای عمومی

معماري بناهاي عمومي و فضاهاي شهري، يکي از شاخص هاي اين تعلق محسوب مي شود. بناها و فضاهاي عمومي شهر، تصوير حجمي و تجسمي رابطه دولت و ملت است.

تاريخ معماري، مملو از نمونه هايي متنوع از انواع بناهاي عمومي و فضاهاي شهري است که هر کدام به گونه اي تعلق به ملت را نقض مي کند. غول آسايي(Gigantism )و هندسه ايستا و متقارن از جمله مشخصه هاي نوعي از معماري است که به معماري توتاليتر يا تمام خواه تعبير مي شود.

بناهاي عمومي دموکراتيک، يا به تعبيري دقيق تر: مردم مدار، از درجات زيادي از شفافيت برخوردار است. اين بناها، به گونه اي تفکيک ناشدني و تنگاتنگ، متواضعانه و سازگار، بافت شهري و محيط پيرامون خود در مي آميزند. گاه، حتي نمي توان مرز مشخصي ميان حد تعلق به بنا و حوزه عمومي که متعلق به شهر است، قائل شد. در اين موارد، بناي عمومي سنتز ديالکتيک مداوم توده ساختماني و فضاي شهري تبديل شده است به گونه اي که نمي توان آنها را صرفاً بنا ناميد. به بيان ديگر، اين موارد شکل شناوري از بنا و فضاي شهري کم تر داعيه تملک بخشي از شهر را دارد؛ در بافت شهري حل شده است و خيال خودنمايي و حکمراني بر منظر شهري را ندارد. فضاي شهري، بخشي تفکيک ناپذير از شهر است و لاجرم به شهروندان تعلق دارد.

بناي عمومي شهري در شهر سنتي بن بست نبوده و بازبودن درهاي آن و ارتباط ارگانيک بنا با بافت شهري پيرامون و شبکه دسترسي هاي شهر، اين امکانرا فراهم مي آورده است تا حياط بناي عمومي، جزئي از شبکه دسترسي شهري باشد. ساکنان شهر سنتي، در گشت و گذار خود در شبکه دسترسي هاي شهر، گاه از حياط مسجد(بناي عمومي) مي گذشته اند (آن چنان که از ميدانچه اي بگذرند) و اين عبور، چه بسا کاملاً فارغ از خود بنا و کارکرد هاي خاص آن بوده است. در اين حالت حياط مسجد(بناي عمومي)، حياط محله و در مورد بناهاي عمومي بسيار مهم(مانند مسجد جامع عتيق اصفهان در پيش از دوره صفويه)حياط شهر بوده است. حل شدن بناي عمومي در بافت شهري و شفافيت آن، در دوران هاي جديدتر تاريخ معماري، شکل هاي تازه تري يافته است. در برخي از نمونه ها، حصار، ديوار يا سنتي بناي عمومي برداشته شده و حياط بناي عمومي، جزئي از بافت شهري شده است. حتي پس از تعطيل شدن بناهاي عمومي و بسته شدن درهاي ساختمان، حياط آن به زندگي خود به عنوان فضاي شهري ادامه مي دهد: چون حصاري نيست، لاجرم دري هم وجود ندارد تا بسته شود و شهروندان در هر ساعتي از شبانه روز از اين حياط ها مي گذرند، در آنها مکث مي کنند و خلاصه طيفي از انواع فعاليت هايي که شهروندان در فضاي شهري صورت مي دهند، در اين حياط هاي بي حصار به وقوع مي پيوندند.[1]

2-1-2-1-ساخت مجتمع های مسکونی بلند مرتبه در جهان

اگرچه مجتمع سازی از سويي مي تواند به بخشي از مسائل شهري نظير کمبود زمين و مسکن تا حدي پاسخ دهد، اما اين پديده خود مي تواند نگرانيهاي عمده اي را نيز دامن بزند. براي مثال، فقدان ضوابط و معيارهايي براي توسعه اين پديده، خود مي تواند نگرانيهاي عمده اي را نيز دامن بزند. براي مثال، فقدان ضوابط و معيارهايي براي توسعه اين پديده، مي تواند عوارض نامطلوبي نظير ناهمگوني در سيماي کالبدي شهري همراه با نا سازگاريهاي اجتماعي و فرهنگي را باعث گردد.

مکتب شيکاگو اصطلاحي است که در قالب ايجاد تحولات شهر شيکاگو بعد از آتش سوزي بزرگ اين شهر در سال 1871 اطلاق مي شود. اين مکتب در راستاي جنبش نوگرايي قرن 19و 20 حرکت مي کرد و از خصايص مهم اين جنبش رد سنت هاي ديرين در تزئين و آراستن بنا و رو کردن به اشکال ساده و خالص و نمايان ساختن اسکلت ساختمان مي باشد. بلند مرتبه سازي مکتب شيکاگو را بايد نتيجه دو عامل مهم: پيشرفت هاي تکنيکي ساختمان و افزايش تقاضاي زمين در بافت هاي مرکزي شهرهاي آمريکا دانست. پس از مکتب شيکاگو، به مکتب نوگرايي مي توان اشاره کرد که در قرن بيستم به اوج رشد خود رسيده و بيشترين تاثير را بر شکل دهي آسمانخراش ها در اين قرن داشته است. انديشه هاي بزرگان اين مکتب بيش از هر چيز برخاسته از شرايط بد طبقات پايين جامعه شهري صنعتي بوده است. از بزرگان اين مکتب مي توان از والتر گروپيوس، لوکوربوزيه و ميس وندروهه نام برد. اصول کلي عقايد ايشان از طريق بيانيه منشور آتن که در سال 1931در کنگره جهاني معماران مدرن در آتن ارائه و بعد ها توسط لوکوربوزيه قبه تاليف درآمد قابل دستيابي است. منشور آتن بعد از ذکر نابساماني هاي زندگي شهري، راه حل مسئله را قوانين شهري محکمي مي داند که تامين کننده رفاه و عدالت شهري باشد و از طرف حکومتي مقتدر پشتيباني گردد. خلاصه نظرات مکتب نوگرايي بدين شرح است: 1)آزاد شدن سطح زمين از قيد ساخت و ساز و استفاده از آن جهت فضاي باز و سبز؛2) قراردادن خدمات عمومي در ساختمان بلند با مزيت دسترسي راحت؛3) صرفه جويي اقتصادي در توليد ساختمان: توليد انبوه و مصرف کم زمين؛4)بهره گيري از فوايد عملي ناشي از بالا رفتن قيمت زمين؛5)استفاده از ساختمانهاي بلند براي کاربري هاي متفاوت تجاري،اداري،مسکوني،صنعتي،…

کانستراکتیویسم از شاخه هاي مکتب نوگرايي(عملکرد گرايي)در روسيه شوروي بعد از انقلاب اکتبر و همزمان با پايان جنگ جهاني اول مي باشد. مشخصه بارز سال هاي پس از جنگ جهاني اول در شوروي، فعاليت هاي پر شوري بود که در زمينه شهرسازي و معماري، در ابعاد نظري و عملي صورت گرفت. از سويي به علت متوقف شدن عمليات ساختماني در طول جنگ، نوعي کمبود مسکن در شهرها احساس مي شد و از سوي ديگر به علت صدماتي که طي جنگ بر بسياري از شهرها وارد آمده بود، اين کمبود ها شدت گرفت. بنابراين لازم بود تا به عمليات ساختماني در مقياسي وسيع اقدام گردد. در اين راستا تحولاتي ناشي از انقلاب شوروي نيز نياز به بازسازي و ارائه طرح هاي نوين را در کليه امور مطرح نمود. خلاصه نظرات مکتب کنترکتيويسم بشرح زير است: 1)بلند مرتبه سازي بنا بر اصل حداکثر بازدهي که هزينه هر  واحد را پايين آورده و در مصرف زمين و تاسيسات و تجهيزات صرفه جويي مي گردد؛ 2) بلند مرتبه سازي مسکوني با ارائه حداقل فضاي خصوصي و شخصي حداکثر فضاي مشترک و عمومي؛3)ساختمانهاي بلند مسکوني در جوار و نزديکي به محل کار؛4)سادگي افراطي در داخل و خارج بناهاي بلند مسکوني و غير مسکوني[2]از نظرات ديگر مي توان مگااستراکچر يسم را نام برد که اواسط دهه 1950 و براي تقريباً حدوداً 20 سال حاکم گرديد. بر اساس اين مکتب، ايده منطقه شهري(شهر به شکل يک ساختمان بزرگ بهم پيوسته) مطرح شد. ايده(( شهر به مثابه ساختمان)) در طول نيمه آخر قرن 19 با استفاده از تکنولوژي جديد همراه شد و ايده هاي نويني در اين رابطه مطرح گرديد.

[1] قيابکلو،زهرا،(1382)الگوي حرکت سايه و طراحي سايت،هنرهاي زيبا، شماره 15،دانشگاه تهران

[2] گلابچی،محمود(1376)”معیارهایی برای طراحی و ساخت ساختمانهای بلند”نشریه هنرهای زیبا،شماره 9،دانشگاه تهران

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی قابلیت های مجتمع زیستی