تاريخچه استراتژي

استراتژي  را به اعتبار معني کلمه مي توان « سوق دادن، گسيل داشتن، فرستادن، بردن و پاييدن» بيان کرد، که از حوزه مديريت نظامي سرچشمه گرفته است و اولين آثار مکتوب در اين زمينه به حدود 2500 سال پيش باز مي گردد. ولي سابقه کاربرد اين مفهوم در حوزه ي مديريت و بازرگاني به دهه 50 ميلادي و در حقيقت به زماني باز مي گردد که نظريه پردازان سيستم هاي طبيعي، عامل محيط را در مطالعه سازمان ها وارد ساختند اما واژه استراتژي براي اولين بار توسط « آلفرد چندلر»[1] (1962) در کتاب ” استراتژي و ساختار ” به کار رفت.

طبق نظريه فولر[2] ( 1996)، استراتژي‌ واژه‌اي‌ است‌ كه‌ همانند واژه‌هاي‌ رهبري‌، لجستيك‌ و عمليات‌ از مديريت‌ نظامي‌ سرچشمه‌گرفته‌ است‌ و در اين‌ حوزه‌ براي‌ تشريح‌ شيوه‌اي‌ كه‌ به‌  وسيله‌ آن‌، نيروهاي‌ نظامي‌ به‌ هدفهايشان‌ دست‌مي‌يابند، به‌ كار مي‌رود .
از نظر معناشناسي‌، «واژة‌ استراتژي‌ ريشة‌ يوناني‌ دارد و ابتدا به‌ صورت‌ «استراتگوس‌» و به‌ مفهوم‌‌ نقش‌ يك‌ فرمانده‌ (در فرماندهي‌ يك‌ ارتش‌) به‌ كار مي‌رفت‌. پس‌ از آن‌ به‌ معناي‌ «هنر يك‌فرمانده‌ نظامي‌» تعبير شد كه‌ به‌ مهارتهاي‌ رفتاري‌ و روانشناختي‌ فرمانده‌ اشاره‌ داشت‌. مينتزبرگ و همکارانش[3] ( 1999) معتقدند در حدود 450سال‌ پيش‌ از ميلاد به‌ معناي‌ مهارت‌ مديريتي‌ (اداره‌، رهبري‌، قدرت‌) به‌ كار رفت‌. اين‌ واژه‌ در زمان‌اسكندر (330 پيش‌ از ميلاد) به‌ مهارت‌ به‌ كارگيري‌ نيروها براي‌ غلبه‌ بر مقاومت‌ و مخالفت‌ و ايجاد يك‌نظام‌ يكپارچه‌ دولت‌ جهاني‌ اشاره‌ داشت‌»

فولر ميگويد[4] ( 1996) : اولين اثر مکتوب با نام « هنر جنگ» از يک نويسنده چيني به نام ” سون تسو” در حدود 500 سال پيش از ميلاد به جاي مانده است. او در کتاب خود مولفه هاي عمده استراتژي نظامي را مطرح مي کند. پس از وي « ويگتوس » نويسنده رومي در قرن دوم ميلادي در نوشته هاي خود بيشتر به اين مولفه ها اشاره کرد. اما تاکيد وي عمدتا بر آموزش و نظم بوده است. او معتقد بود که ژنرال هاي موفق آنهايي هستند که از اصولي ثابت پيروي مي کنند و بر شانس نيز تکيه ندارند.

ووي[5] ( 1991) در کتاب جنگ و مديريت خود مي نويسد: در ژاپن، تفکر استراتژي در مديريت نظامي مديون ” موسايشي ” است که در سال 1645 « کتاب پنج حلقه » خود را مشتمل بر زمين، آب، آتش، باد و فضا منتشر ساخت. از ديگر صاحبنظران استراتژي نظامي، « کلاوزوتيس» بود که در نيمه اول قرن نوزدهم، پس از جنگ هاي ناپلئون به مساله استراتژي پرداخت. کارهاي او در زمينه تعريف اهداف و برنامه ريزي استراتژيک که در کتاب « در جنگ » وي و پس از مرگش به چاپ رسيد هنوز هم معتبر است.

همانطور که اشاره شد مفهوم استراتژي به حداقل 340 سال قبل از ميلاد مسيح باز ميگردد اما  استراتژي به مفهوم امروز آن، دستاورد پس از جنگ جهاني دوم و حاصل سير وتحول و برنامه ريزي است. آنچه تا قبل از جنگ جهاني دوم رواج داشته برنامه ريزي ساليانه و يا بودجه ريزي بوده است. که طي آن هزينه ها و درآمدها مورد پيش بيني و برآورد قرار ميگيرند. پس از جنگ جهاني دوم  پيشرفت تکنولوژي و توسعه حمل و نقل و ارتباطات و حمل و نقل هوايي تحرک بيشتري رادر کسب و کار ايجاد کرد و ضرورت برنامه ريزي در افق بلند مدت تري را ضروري ساخت. برنامه ريزي بلند مدت که طي آن عمليات سازمان دريک افق 3 تا 5 ساله برنامه ريزي مي شد دستاورد اين دوران است. در اوايل دهه 1960 وزارت دفاع آمريکا تصميم گرفت تا تجربيات زيادي که از تصميم گيريهاي استراتژيک بعد از جنگ جهاني دوم حاصل شده بود را تدوين کند و با اين اقدام مباني برنامه ريزي استراتژيک پايه گذاري شد. در سال بعد آلفرد چندلر استاد دانشگاه هاروارد اين مفاهيم را به دنياي کسب و کار وارد کرد و به دنبال آن کنت آندروز در سال 1965طي مقاله اي استراتژي کسب و کار را بر مبناي افکارو نظريات چندلر مطرح ساخت.
ايگور اسنوف اين رويکرد را پسنديد و آن را در محيط واقعي کسب و کار پياده کرد. موفقيت اسنوف در بکارگيري رويکرد استراتژي توجه همگان را جلب کرد. در اوايل دهه 1970 گروه مشاورين بوستون متدلوژي پرتفوليوي محصول را به ادبيات استراتژي اضافه نمود. دهه 1980 با نظرات مايکل پورتر در زمينه ي مزيت هاي رقابتي و حوزه رقابت سپري شدو در دهه 1990عصر جديد رويکردهاي استراتژي که در آن خلاقيت عنصر اصلي اثربخش استراتژي به شمار مي آيد با نظريات صاحب نظراني مانند هنري مينتزبرگو گري هامل آغاز شد.

 

[1] Chandler , Alfred D.

[2] Fowler 1996

[3] Mintzberg, Quinn, and Ghoshal 1999, 4

[4] Fowler

[5] wee

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

نقش استراتژي بازاريابي بر توسعه فروش شرکت هاي کوچک و متوسط غذايي دريايي( مطالعه موردي شرکت توسعه صنايع شيلاتي ميلاتون جنوب )