معنای اصطلاحی عبرت

عبرت و مشتقات آن، هفت مرتبه در قرآن استعمال شده است . در یک دسته از آیات ، عبرت دارای بار معنایی تربیتی بوده است که دارای تأثیرات در حالات افراد بوده است.[1] اما دو کاربرد دیگر از اشتقاقات عبرت را نیز می‏بینیم که بار معنایی مورد نظر را ندارند، چرا که آن بار مورد نظر درباره عبرتی است که در احوال به کار ‌رفته است، اما دو کاربرد دیگر عبرت که در ذیل می‌آید، دیگر آن بار معنایی تربیتی را نداشته و به همین دلیل نیز دیگر اختصاص به اهل بصیرت و عقل  ندارد. یکی به معنای عبور مادی از جایی به جای دیگر است که اصلاً با امور معنوی کار ندارد “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ …. فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً”[2] و دیگری نیز عبور معنوی است از یک سری نماد به حقیقت آن‌ها است که با نام تعبیر کاربرد دارد.”يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ”[3]  در هر حال در هر دو آیه مذکور، جنبه تربیتی مورد نظر نبوده است. شاید بتوان معنای اصطلاحی عبرت که یک ساز و کار مرکّب از اجزاء می‏باشد را با توجه به آیات زیر بیان کرد « قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (108) وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ (109) حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (110) لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ »[4]باتجزیه و تحلیل آیات مذکور، می‏توان به ساز و کار مکانیزم عبرت و در نتیجه معنای اصطلاحی آن دست یافت :

انبیاء گذشته نبی در زمان حال   تصمیم گیری برای آینده
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ. حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

 

  سیر کردن برای نظر و مشاهده محسوسات که آثار گذشتگان است و تعقل  بر محسوسات و عبور از آن‌ها باعث کشف سنت‏های ثابت حاکم بر عالم می‏شود . بصیرت راه دعوت نبی در زمان حال بوده، برای هر کس که در آینده نیز از او تبعیت می‏کند.   تاریخ مدام تکرار می‏شود، هم برای گذشتگان و هم برای آیندگان، پس از گذشته برای آینده باید درس گرفته شود.
محسوسات ملکه بصیرت نشانه‏ها و فعلیت عبرت

در مجموع آیات بالا ابتدا اشاره می‏شود به پیشنهادی از سوی نبی که البته عده‏ای نیز آن را قبول کرده‌اند، اما پیامبر اسلام، عامل اصلی قبول دعوت را، بصیرت دانسته است، بصیرتی که ناشی می‌شود از عبور دادن احوالات گذشتگان که ما می‌توانیم آثار آن‌ها را ببینیم(محسوسات و عبور از آن‏ها)، سپس این دعوت از دو جنبه گسترش می‏یابد. 1- از افراد جزئی به تمام افرادی که بصیرت دارند و در آینده تبعیت این مسیر را می‌کنند .2- از وقایع جزئی به یک قاعده کلی حاکم بر  عالم خلقت اشاره می‏شود.

پس همان‏طور که در تحلیل آیه به دست آمد، ساز و کار عبرت بر سه پایه استوار است؛ 1- درک محسوسات 2- ملکه بصیرت (عبور از محسوسات در اثر تفکّر بر روی آن‏ها و انتزاع حقایق ماورای آن‏ها در اثر تحلیل‏شان) 3- نشانه‏ها (فعلیت عبرت در اثر دیدن نشانه‏ها برای گروه‏های هدف)[5].

بنابراین به طور کلی شاید بتوان عبرت را عبور از گذشته به حال دانست، عبور از تجارب گذشتگان برای تصمیم گیری‌های آینده خودمان، با توجه به عاقبت تصمیم‏گیری‌های گذشتگان” لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ”[6] همان‌طور که در آیه می‏بینیم، خداوند عبرت را در قصص می‏داند، اما قصه، حکایت از امری است که از طرفی واقع شده است و از طرفی دیگر این امر در عالَم، جریان دارد، یعنی ممکن است در طول تاریخ عیناً تکرار شود[7] گذشتگان ، کاملاً مثل ما بودند، به همین دلیل در عاقبت آنان برای ما عبرت بوده است، خداوند در این آیه می‏فرماید: در قصص آنان، عبرت بوده و نه در مَثَل آنان، چرا که در قصه کاملاً مثل هم هستیم، یعنی نمی‌شود عدّه‏ای راهی را رفته باشند و به عاقبتی دچار شده باشند ولی آیندگان همان راه را بروند و به آن عاقبت دچار نگردند، ولی در مثل، صعود وجود دارد، یعنی مَثَل می‏آید برای فهم مطالب بالاتر که قابل فهم توسط محسوسات نبوده و به ناچار از مثل بهره برده می‏شود.[8] بنابراین می‏توان گفت قدم اوّل در تربیت، عبرت بوده که این موضوع در قصص یافت می‏شود، ولی در قدم‌های بعدی در مسیر رشد و تعالی از مثل کمک گرفته می‏شود و به دلیل این‏که عبور از عالم مثال به دنیا همراه نزول بوده است، از لفظ تعبیر خواب استفاده می‏شود و در غیر این صورت باید با لفظ تمثیل خواب، تعبیر آورده می‏شد.

 [1] آن موارد عبارتند از : إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى‏- سوره نازعات(79)آیه26 .لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ- سوره یوسف(12)آیه111. فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ- سوره حشر( 59)آیه 2. إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ– سوره نور(24)آیه 26. قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‏ كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ  سوره ال عمران(3) آیه13.

[2] سوره نساء ، آیه 43.

[3] سوره یوسف، آیه 43.

[4]  سوره یوسف، آیات111-108.

[5] توضیح بیشتر ر.ک.ص52.

[6] سوره یوسف ، آیه 111.

 [7]و أمّا مفهوم القصاص: فهو حكاية أمر واقع و جريان و جناية كما وقع، فيكرّر على الجاني، ليعتبر المعتبروَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ- 5/ 45. وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ- 2/ 179. الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ – 2/ 194. يراد أنّ قتل النفس، و إزالة العين و الأنف و الاذن و السنّ، و إحداث الجراحة، و المقاتلة في الشهر الحرام، و عدم رعاية الحرمات، في هذه الموارد المعيّنة الّتى وقعت جناية: قصاص، أى تكرير لها و حكاية و عمل في قبال جريان، و بمثله فيطلق القصاص على ما يقع ثانيا في قبال جريان، و بمثله، كأنّه حكاية. و بهذا يظهر لطف التعبير بالكلمة في هذه الموارد، فانّ في الكلمة إشارة الى مجازاة بمثل الجناية من دون زايدة و نقيصة فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ- 28/ 25. يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ- 12/ 5. ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى‏ نَقُصُّهُ عَلَيْكَ- 11/ 100. لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ-12/111 . مصطفوی حسن، پیشین ، ج‏9، ص 276.

[8]  زرکشی بدرالدین محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن؛ ج2، ص118.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

عبرت از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه و آثار تربیتی آن