تعریف جرم در لغت و اصطلاح

جرم در لغت به معنای «گناه» آمده است.[1] جرم‌، از ریشه عربی‌ ج‌ ر م‌، به‌ معانی‌ قطع‌ کردن‌، چیدن‌ میوه‌ از درخت‌، حمل‌ کردن‌، کسب‌ کردن‌، ارتکاب‌ گناه‌ و وادار کردن‌ به‌ کاری‌ ناپسند به‌ کار رفته است است. جُرم در لغت به معنای گناه، بزه و خطا بوده و از جُرم به ذنب، اِثم، سَیِّئه، عِصیان و مَعصیت نیز تعبیر می شوداز هر نوع عملی که در شرع ممنوع، و دارای کیفر دنیوی، همچون حدّ، تعزیر، قصاص، دیه و کفّاره و یا اخروی باشد؛ خواه در ارتباط با خود مجرم باشد، مانند ترک نماز و روزه و نوشیدن شراب و یا در ارتباط با دیگری،همچوم ضرب و جرح یا کشتن کسی.بنابراین، جرم در اصطلاح فقهی مرادف معصیت است. همان‌گونه که اقدام منفی به‌صورت فعل هم مشمول مجازات است انجام ندادن یک فعل و عدم اقدام به آن‌هم قابلیت پیگیری کیفری دارد و مجازات خاص خود را هم خواهد داشت.«جرم عمل یا خودداری از عملی است که مخالف نظم و صلح و آرامش اجتماع بوده و از همین حیث مجازاتی برای آن تعیین نموده باشد.»انجام تخلف و جرم از ناحیه افراد عموماً به‌صورت مختلف صورت می‌گیرد و بر اساس آن مجازات مربوط به جرائم در قانون مدون شده است.«جرم مخالفت با اوامر و نواهی کتاب و سنت یا ارتکاب عملی است که به تباهی فرد یا جامعه بیانجامد. هر جرم را کیفری است که شارع بدان تصریح کرده یا اختیار آن را به ولی سپرده است.» [2]همان‌گونه که مشخص است فردی که مبادرت به ارتکاب جرمی می‌نماید قانون حسب جرم ارتکابی، مجازات خاص خود را برای شخص خاطی در نظر گرفته و متخلف را به مجازات مقرر در آن محکوم نموده است.هر گروه دارای معیارهایی از رفتار است که «هنجار» نامیده می‌شود. این هنجارها ضرورتاً به‌صورت قانونی تدوین‌نشده‌اند؛ بلکه هر کس ازنقطه‌نظر گروهی که عضو آن است، عملی را به هنجار (درست) و نابه هنجار (نادرست) جرم می‌داند و این هنجارها بستگی به ارزش‌های فرهنگی هر جامعه دارد. مجرم کسی است که برچسب خورده و جرم رفتاری است که دیگران به آن برچسب زده‌اند.این رویکرد معتقد است که رفتارها به‌خودی‌خود به‌عنوان جرم یا کج‌روی محسوب نمی‌شوند؛ بلکه این افراد و گروه‌های فرهنگی هستند که به این رفتارها به‌عنوان جرم برچسب می‌زنند.باید توجه داشت که جرم یک پدیده اجتماعی و کاملاً نسبی است. چراکه جرم در یک‌زمان و در بین برخی ملت‌ها، جرم محسوب می‌شود، درحالی‌که در زمان و مکان دیگر جرم شناخته نمی‌شود. برای روشن شدن مطلب چند مثال می‌آوریم:قبل از ظهور اسلام، زنده‌به‌گور کردن نوزادان دختر در بین قبایل عرب متداول بود و مجازاتی در پی نداشت؛ درحالی‌که پس از ظهور اسلام این عمل نهی شد و عنوان گناه پیدا کرد.لواط در آتن و قبیله چوکچی  و سرقت در قوم اسپارت جرم نبوده؛ ولی در بیشتر جوامع جرم محسوب می شود.در جزایر فیچی کشتن پدر و مادر نه تنها جرم نیست؛ بلکه کاری نیک شمرده می شودو یا «پدرکشی» در بین اسکیموها و «دخترکشی» در چین باستان اساساً جرم شناخته نمی شود.سرخپوستان بلاک فوت دزدیدن اموال بیگانگان را کاری نیک می انگارند و بسیاری از محرومان ستمدیده ربودن اموال بیگانگان را «دزدی» و «بد» نمی شمارند؛ در صورتی که از منظر صاحب نظران اجتماعی هیچ کدام از این نظرات پذیرفته نمی شود.زنان اسکیمو اگر توسط مردی قویتر از شوهرانشان دزدیده شوند، مورد مواخذه قرار نمی گیرند، هم چنین آن مرد «زن دزد» مورد تشویق جامعه اسکیمو قرار می گیرد؛ زیرا جرات کرده است خانواده ضعیفی را از بین ببرد.بنابراین می توان گفت که نظر جامعه نسبت به جرم در همه جا یکسان نیست.در جرم شناسی پدیده های بزه، بزهکار و بزهکاری به عنوان سه رکن اصلی در نظر گرفته می شود. بنابراین در ادامه ، سعی در ارائه یک تعریف برای هر کدام از این ارکان، داریم.هر عملی که در جامعه قوانین را نقض کند و مجازات در پی داسته باشد، «بزه» نامیده می شود.هر جرمی که صورت می گیرد، دارای علل سازنده ای است که بر روی فرد اثر می گذارد و او را به سوی ناسازگاری و نابه هنجاری سوق می دهد. پی آمد این سوق دادنها، ارتکاب خطا است و خاطی را به یک تعبیر «بزهکار» می نامند.بزهکاری مجموعه ای از جرایمی است که در یک زمان و مکان معین به وقوع می پیوندد. ژامبو مرلن در این زمینه می نویسد:« بزهکاری پدیده ای است که بدون توجه به بزهکار، می توان آن را مورد بررسی قرار داد و تراکم جرم، اهمیت گونه های مختلف جرایم، تغییرات اجتماعی جرایم را از نظر مکان، زمان، نژاد، مذهب و… دقیقاً تحقیق کرد.»لاک ساین نیز در این زمینه می نویسد: «بزهکاری یک میکروب اجتماعی است

[1] سیاح، احمد، فرهنگ جامع عربی، فارسی، ج اول، تهران،ص556

[2] گرجی،محمد رضا، نشریه حقوق تطبیقی،ش 2 ،تهران،1355،ص126

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تاثیر رضایت مجنی علیه بر مسوولیت کیفری مرتکب در حقوق ایران