در ذیل به برخی عوامل زمینه ساز بزهکاری زنان در خانواده اشاره می گردد:
بسیاری از صاحب نظران در مسئله بزهکاری، کمبود محبت و ضعف عاطفی را ریشه اصلی جرم و انحراف دانسته اند. تحقیقی از غرب درباره بزهکاران نشان داده است که ?? درصد مجرمان در ارتباط با جرم به نحوی دچار مشکل عاطفی بوده اند.16
فرد در خانواده زمانی که نیازهای عاطفی اش برآورده نشود، مجبور می شود دست نیاز به سوی دیگران دراز نماید. در این زمان است که شکارچیان از این موقعیت ها سوء استفاده می کنند و با ارتباط عاطفی دروغین افراد را به سوی انحراف می کشانند.
زیاده روی در محبت نیز خود مانند کمبود محبت اثر منفی بر تربیت فرزندان دارد، به نحوی که فرزند همیشه متکی به پدر و مادر می باشد و هیچ گاه احساس استقلال و بزرگمنشی نخواهد کرد. زمانی که چنین فردی وارد جامعه شود و در این موقعیت از محبت های پدر و مادر به دور باشد، احساس کینه و عقده جویی می نماید و برای جبران این مسئله دست به هر خلافی خواهد زد.
این مسئله نیز یکی دیگر از مواردی است که فرد در خانواده احساس حقارت و حسادت می نماید. توجه نکردن به این امر خود می تواند زمینه بزهکاری در اعضای خانواده را ایجاد نماید.
همان گونه که آزادی بی حد و حصر منجر به گرایش فرد به انحرافات اجتماعی می شود، محدود بودن نیز می تواند عامل گرایش فرد به انحرافات اجتماعی باشد; زیرا از سویی، محدود بودن منجر به فعال شدن حس کنجکاوی فرد و از سوی دیگر، منجر به بروز مشکلات عاطفی می شود. کنترل بیش از حدّ فرزندان سبب می شود که فرد وابسته به کنترل خارجی (زور) باشد; یعنی تا زمانی که از طریق اعمال زور رفتارش تحت کنترل است دست به عمل منحرفانه نمی زند، اما به محض اینکه کنترل والدین ضعیف شود و یا والدین به دلیل اشتغالات فرصت کنترل را نداشته باشند، خود را رها می یابد و به رفتارهای انحراف آمیز روی می آورد; زیرا از کودکی حس کنترل درونی (وجدان) او خاموش بوده و همیشه به کنترل خارجی و احتمالا زور وابسته بوده است.
در خانواده هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف می گردد. ضعف روابط انسانی نیز به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش فرد به انحراف است. بهترین دلیل این مدعا افزایش روزانه درصد معتادان در جوامع صنعتی غرب است که با رشد صنعت، روابط انسانی ضعیف تر می گردد.
همچنین افرادی که درآمد بیش از حد دارند موقعیت و زمینه مساعدتری برای شرکت در کلوپ های شبانه و یا تفریحات متنوع در داخل یا خارج از کشور دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات و تفریحات، زمینه را برای انحراف و بزهکاری زنان بسیار مساعد می نماید.
خداوند در قرآن کریم، رفاه طلبی و “اسراف” را به شدت مورد حمله و نکوهش قرار می دهد و آن را عامل مستقیم در ایجاد طغیان، فساد و ظلم و کژی ها معرفی می نماید. همچنین در متون دینی آمده است که رفاه طلبی و زندگی مرفّهانه سبب طغیان در برابر خداوند، سیطره شهوات بر انسان، همراهی با ظالمان، فاسقان و کافران، لذت گرایی، غرق شدن در کامیابی ها و نیز اقدام به کجروی ها می شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در فرازی می فرمایند: من از ثروت بیش از حد، بیش از فقر برای شما هراسان هستم و آن را موجب هلاکت و سقوط می دانم، و نیز امام علی(علیه السلام) فزونی ثروت را مایه هلاکت، طغیان و فنا دانسته است.”17
ز. بی سوادی یا کم سوادی والدین: تحصیلات پایین یا بی سوادی نقش مهمی در فرهنگ عمومی جامعه و همچنین در حریم خانواده و تربیت فرزندان دارد. بی سوادی و کم سوادی عامل بسیاری از مسائل، مشکلات، نارسایی های اجتماعی و انحرافات است. روشن است که پدر و مادر باسواد بسیار بهتر و با دید باز نسبت به دنیای پیرامون، مسائل و مشکلات خانواده را حل می کنند. والدین تحصیل کرده با روش های علمی و منطقی می توانند فرزندان را کنترل نمایند. آنان اغلب به دلیل آگاهی و شناخت مسائل و نیاز زندگی خود، شرایط مادی و معنوی و عاطفی مناسبی را برای فرزندان ایجاد می کنند. حال آنکه، بی سوادی والدین منجر به مسائلی از قبیل: روش های غیرمنطقی در تربیت فرزندان، پی نبردن به نیازهای روانی فرزندان، نپذیرفتن تغییرات در نگرش های جوانان و تأکید بر روش ها و اعتقادات سنّتی خود می شود که تمامی این مسائل موجب می گردند فرد نوعی احساس تنهایی و کمبود نماید و در نتیجه، در پی یافتن همدرد و همدل، به هر شخص و هر موادی روی آورد.
غالب تحقیقات نشان می دهند که بیشتر زنان و دختران بزهکار، والدینشان بی سواد و کم سوادند. “پدرِ ?? درصد این زنان و مادرِ ?? درصد آن ها بی سواد می باشند و علاوه بر آن، ?? درصد زنان مجرم خود بی سواد بوده اند و یا دارای تحصیلات قدیمی و ابتدایی هستند. همچنین ?? درصد همسران ایشان نیز بی سواد بوده اند.”18
فقر و انحرافات اجتماعی از جمله پدیده هایی هستند که به نظر بسیاری از صاحب نظران با هم مرتبط می باشند. آنان پدیده های مزبور را در دو طبقه خرد و کلان تبیین کرده اند. در سطح خرد، فقر را معلول ویژگی ها و استعدادهای فردی شخص می دانند و عواملی همچون ضعف جسمانی و اختلالات روانی و بی استعدادی را از جمله مواردی می دانند که در رابطه با ایجاد فقر مؤثرند.
اما در سطح کلان، فقر و انحرافات هر یک معلول تلقّی شده، در یک چرخه علّی و معلولی قرار می گیرند. بر اساس این گونه تبیین ها، مشخص می شود که در سطح نهادها، سازمان ها، روابط اجتماعی و خصایص ساختاری جامعه مشکلی وجوددارد و سبب ایجاد یک معضل در جامعه شده است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تحقیقات و پژوهش ها در عین حال که مؤید وجود رابطه مستقیم بین فقر و انحرافات نیست، اما وجود همبستگی میان آن دو را تأیید می نماید. بر این اساس، فقر به عنوان یکی از مسائل اجتماعی، در وقوع انحرافات و افزایش میزان آن، به ویژه در زمینه جرایم زنان، اعتیاد و سرقت تأثیرگذار است. در رویکرد دینی نیز این همبستگی میان فقر و انحرافات اجتماعی مورد تأیید است; بر این اساس، فقر انگیزش روی آوری به کجروی را افزایش می دهد. همچنان که رفاه طلبی و ثروتمند بودن در گرایش فرد به سوی انحرافات اجتماعی، انگیزه ای بسیار قوی می باشد.19
خانواده، حریم امن و آرامش است. ستیزه و اختلاف در خانواده از علل مهم گرایش افراد به ناهنجاری ها و بزهکاری است. افراد پرورش یافته در خانواده نابسامان و از هم گسیخته زمینه های بیشتری در گرایش به انحراف دارند. طبق یافته های تحقیقی ?? درصد بزهکاران جامعه ما در خانواده های لاابالی زندگی می کنند. همچنین در پژوهش دیگری نشان داده شده است که ?? درصد دختران و زنان بزهکار، ستیزه های خانوادگی را در فرار فرزندان و روی آوردن به اعتیاد مؤثر می دانند.20 زمانی که محیط خانواده، محیط مناسبی برای زندگی نباشد، فرد سعی می کند بیشترین وقت خود را در خارج از خانه صرف نماید و این کار، ارتباط افراد را با شکارچیانی که به دنبال شکار می گردند مهیا می سازد. باید توجه داشت که هر قدر ستیزه های خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش افراد به طرف انحرافات اجتماعی بیشتر است.21
ب)بزهکاری زنان
واژه “Delinquency” در لغت به معنای تخلف، قصور، کوتاهی22 و در اصطلاح نوعی قانون‌شکنی است که از حوزه شخصی خارج می‌شود و به عرصه عمومی مربوط می‌شود. بزهکاری به معنای شکستن قواعد یا قوانین ممنوع کننده‌ای است که تنبیه یا مجازات مشروعی را به دنبال دارد و این مجازات‌ها مستلزم مداخله یک مرجع یا مقام عمومی (نهاد دولتی یا محلی) است.23
حقوقدانان از جرم تعاریف متعددی ارائه داده اند که در مجموعه قوانین جزایی کشورهای مختلف این تعاریف گوناگون با تغییراتی بصورت ماده قانونی منعکس گردیده است. ماده 2 قانون مجازات عمومی ایران اصلاحی 1352 تعریفی از جرم به دست داده بود که ماده 2 قانون مجازات اسلامی 1370 و قانون مجازات اسلامی جدید92 نیز این تعاریف را با تغییراتی پذیرفته، طبق این ماده: هر فعل یا ترک فعلی که مطابق قانون قابل مجازات باشد جرم است. با این تعریف بطور کلی جرم در محدوده معینی قرار می گیرد و دیگر اعمال “ضد اخلاقی” و “ضد اجتماعی” را که قانون برای آنها مجازات تعیین نکرده باشد نمی توان جرم دانست اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها موید این مسائل است که قانون جرم را مشخص می سازد و مجازات آن را معین می کند. البته در بسیاری از قوانین و من جمله قانون سابق راجع به مجازات اسلامی اعمالی که مستلزم اقدامات تامینی بودند نیز در دایره جرم قرار می گرفتند.24 بدین ترتیب در مفهوم حقوقی و قضایی که بر مبنای اصل قانونی بودن جرم و مجازات است، حقوق و آزادی های فردی در برابر جامعه بهتر حمایت می شود در مفهوم واقعی جرم، ماهیت و خطر اجتماعی اشخاص در معرض خطر ارتکاب جرم مطرح است نه شدت و اهمیت جرمی معین. بنابراین اتخاذ تدابیر فردی و اجتماعی نسبت به کسانی که در آینده احتمال ارتکاب جرم در آنان می رود مطرح است تا با پیش بینی تدابیری بر اساس میزان و درجه حالت خطرناک مجرم، جامعه از خطر بزهکاران در امان بماند.
در جرم شناسی مفهوم جرم از نظردفاع اجتماعی (از طریق: کیفر ـ طرد، اصلاح و درمان بزهکاران) مطرح است. بنابراین مفهوم جرم در جرم شناسی، فارغ از بررسی حقوقی و قضائی مربوط به شرایط قانونی پدیده مجرمانه بوده و بیشتر اوضاع و احوال فردی و اجتماعی قبل از ارتکاب جرم و عامل یا عوامل واقعی ارتکاب جرم را مورد توجه قرار می دهد. جرم شناس بر اساس مشاهدات و تجربیات علمی به دنبال تعیین رفتارهای ضد اجتماعی است تا از این طریق بهتر بتواند حمایت جامعه را امکان پذیر سازد. بکار بردن اصطلاحات تا حدی مترادف “جرم” و “عمل ضد اجتماعی” در جرم شناسی نیز موید این امر است که قلمرو جرم شناسی بسیار وسیعتر از حقوق جزاست.25 به عبارت دیگر در جرم شناسی “حالت خطرناک” و یا “ضد اجتماعی” فرد صرفنظر از قانونی بودن جرم از اهمیت بسیاری برخوردار است.
معهذا باید توجه کرد که آرمان جرم شناسی در رسیدگی به کلیه “حالات خطرناک” و “ضد اجتماعی” افراد، برای حقوقدانان قابل قبول نیست و تنها آن دسته از اعمال و افراد می توانند مورد بررسی و مطالعه قرار گیرند که از نظر قانونی آن اعمال را جرم و مرتکبین آن را مجرم بنامیم. لذا جرم شناس ناچار است در بررسی های خود از آماری استفاده کند که ضابطین قضائی، دفاتر دادسراها و دادگاه ها در اختیار او قرار می دهند و یا از تحقیقاتی استفاده نماید که احتمالاً پزشکان ، روانشناسان و جامعه شناسان در زندان ها انجام داده اند.
و هنگامی که می گوئیم جرم شناسی به بررسی پدیده مجرمانه می پردازد، بدین معنی است که از سه جهت جرم را مطالعه می کند. پس پدیده مجرمانه در جرم شناسی دارای سه رکن است:
1ـ جرم یا بزه 2ـ بزهکاری 3ـ بزهکار
ضمناً موضوع جرم شناسی،همان گونه که ازعنوان آن بر می آید مطالعه علمی علل جرم است و طبیعتاًً جرم در حقوق کیفری مفهوم و مصداق پیدا می کند، زیرا تعریف آن را قانونگذار کیفری تدوین و تصویب می کند (مفهوم مضیق جرم شناسی)،لیکن امروزه جرم شناسی در مفهوم موسع خود، به مطالعه پدیده های “آسیب شناسی اجتماعی” یعنی انحراف یا کجروی می پردازد و آسیب شناسی اجتماعی نیز به مطالعه حالتهایی می پردازد که بیشتر دلالت بر ناسازگاری اجتماعی دارد تا بر ارتکاب جرم ، ولی تداوم آن حالتها منجر به ارتکاب جرم خواهد شد. مانند ؛ تکدی گری یا ولگردی که فی نفسه جرم نیستند، لیکن زمینه هایی برای ارتکاب جرم در آینده به معنی واقعی کلمه محسوب می شوند. به همین لحاظ، مقنن کیفری این قبیل حالتها را جرم تلقی کرده و یکسری اقدامات تامینی و اصلاح کننده و نه مجازات مقرر کرده است. بزهکاری، یک پدیده توده ای و مفهوم کاملاً جرم شناختی است که در حقوق کیفری جائی ندارد. و بزهکاری در جرم شناسی دو تعریف عام و خاص دارد:
الف ـ تعریف عام ـ مجموعه جرائم ارتکابی را بزهکاری گویند. ب ـ تعریف خاص ـ مجموع جرایمی که در زمان و مکان معین به وقوع می پیوندد.
بدیهی است بر حسب اینکه مجموع جرایم ارتکابی در زمان و مکان معین از طریق چه نوع آماری ارائه شود با “بزهکاری” متفاوتی مواجه خواهیم شد. معمولاً آمار جنایی بر دو نوع است: “آمار جنایی پلیس یا آمار ظاهری” یعنی جرائمی که در آمارهای نیروهای انتظامی یا مجموعه پلیس منعکس است و “آمار قضایی یا قانونی” یعنی آماری که توسط دادسراها، دادگاه ها و زندان ها و موسسات وابسته در خصوص جرائم و مجرمین تهیه و ارائه می گردد. “بزهکاری واقعی” مجموع جرایمی است که در زمان و مکان معینی به وقوع می پیوندند، این جرایم همواره برای مقامات مسئوول ناشناخته باقی می ماند: زیرا جرائم ارتکابی همیشه در آمارهای جنایی منعکس نمی شوند و مواردی که افشاء نمی شوند مرتکبان آنها نیز تحت تعقیب قرار نمی گیرند. این میزان جرم را “رقم سیاه بزهکاری” می نامند. و علاوه بر این، پاره ای جرایم کشف می شوند، اما مرتکبین آنها شناسایی و دستگیر نمی شوند که مجموع این جرایم نیز به “رقم خاکستری” معروف است.
بزهکار، رکن سوم پدیده مجرمانه است و مراد از آن همان مجرم یا مجرمین هستند. بزهکار از واژه لاتینی delinquency به معنای “خطا کردن” گرفته شده است و عبارتست از: وضع یا حالتی که شخص تخطی کننده از الزمات قانونی خود را با آن مواجه می یابد. در این صورت ارتکاب جرم موجب اسناد و مسئولیت به وی شده و متعاقب آن با مجازاتهایی نیز روبرو می شود. پس کاملاً روشن است که انسان به جرم عینیت می بخشد و در واقع بزهکاری با حضور و عمل فرد مصداق پیدا می کند. و ارتکاب جرم به قشر خاصی یا جنس معینی نیز اختصاص ندارد. زن یا مرد در جایگاه های اقتصادی و اجتماعی متفاوت ، از راه های گوناگون فرصتهایی برای عمل خلاف و یا راتکاب جرم پیدا می کنند. و مساله جنسیت در جرم از قدیم مورد بحث حقوقدانان بوده و پس از ظهور جرم شناسی مورد گفتگوی جرم شناسان نیز قرار گرفته است. در این مورد مطالعات بسیاری انجام شده و آمارهای مختلفی نیز از کشورهای گوناگون ارائه گردیده است.
جرم شناسی زنان یکی از شاخه های جرم شناسی عمومی است که بسیاری در این مورد تحقیق کرده اند.26 بطور کلی می توان گفت که در پدیده عمومی بزهکاری نقش زنان بسیار کمتر از مردان به چشم می خورد.27 و آمار گران غالباًبه نسبت 1 در مقابل 10 جرائم زنان را در مقابل مردان ارزیابی کرده اند.[6]
معهذا در نوع جرایم نباید دچار اشتباه شد، زیرا اگرچه زنان در مورد میزان جرایم نسبت به مردان از نرخ مجرمیت کمتر برخوردارند اما نوع جرایم آنان چندان حقیر نیست. بچه کشی، مسموم کردن کردن، سقط جنین و قتل در بسیاری از موارد دیده شده است. و بنظر عده ای از حقوقدانان28، علل اولیه تفاوت جرایم زنان و مردان را باید در زمینه های فیزیولوژیایی و بیولوژیایی اجتماعی دانست و علل ثانویه را در زمینه آمار و بخصوص رقم پنهان بزهکاری زنان جستجو کرد.
توجه به جنسیت فرد در ارتکاب بزه و نحوه برخورد زنان با شرایط موجود حسب زمان، سن، مکان و طبع جرایم ارتکابی از مسایل دقیق جرم شناسی معاصر است.
بر اساس تحقیقات انجام شده معلوم گردیده که مسئله جرم و بزهکاری که در پی وجود مسایل و مشکلات اجتماعی نظیر فقر و بیکاری و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و دگرگونی در قوانین و الگوهای اجتماعی و برهم خوردن تعادل در نظم اجتماعی پدید می آید منحصر به مردان نیست. اما به مسایل و مشکلات زنان به دلیل وجود برخی محظورات و قیود ناشی از فرهنگ جوامع سنتی و شرایط اجتماعی و در قیاس با سایر مسایل اجتماعی کمتر توجه شده است.
ج)خانواده
تعریف خانواده :
پس از ازدواج یک مرد و یک زن مجموعه ای تشکیل می یابد و از وجود آنها تعدادی فرزند متولد می گردد که به مجموعه آنها خانواده گفته می شود. خانواده اولین پایگاه تعلیم و تربیت فرزندان و کودکان می باشد. خانواده یکی از اساسی ترین نهاد های هر جامعه ای است که تمامی صاحبنظران در مورد آن اندیشیده اند و ریشه تمام نابهنجاریها و کجرویها را در خانواده جستجو کرده اند و در واقع هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند مگر از خانواده ای سالم برخوردار باشد . اساس سعادت بشری زندگی خانوادگی است چرا که حیات مبدا خانوادگی ، همسری زن و مرد است که اساس خانواده را تشکیل می دهند .خانواده پایه اساسی و سازنده مهمترین ساخت اجتماعی است و وجود همه نظام های دیگر اجتماع بستگی به مشارکت در نظام خانوادگی دارد . رفتارهای ناشی از نقشی که در خانواده فراگرفته شده است ، نمونه و سرمشق رفتار در سایر قسمتهای جامعه خواهد بود . هدف اجتماعی کردن پاسداری از سنن فرهنگی جامعه است و خانواده با نقشی که در انتقال آن به نسل بعد دارد ، فرهنگ را زنده نگه می دارد29.

گفتار دوم : اهمیت و پیشینه بزهکاری زنان
الف : اهمیت بزهکاری زنان
1-جایگاهی که زن به عنوان همسر و مادر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دارد؛ چنانکه در مقدمه قانون اساسی نیز فرازهایی در این باره آمده است و یا در اصل دهم قانون اساسی به نهاد خانواده به عنوان مبنای جامعه اسلامی اشاره شده است، همچنین در اصل بیست‌و یکم به حقوق زنان اشاره شده است. حال می‌خواهیم ببینیم که نقش زن در نهاد خانواده چگونه است و چگونه می‌تواند در بزهکاری و بزه دیدگی مؤثر باشد و علاوه بر این، تأکید قانون اساسی بر جایگاه و حقوق زن چه تأثیری بر قوانین عادی داشته است؟
2- نظام سیاسی کشور ما پس از انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی است و در این نظام روحانیت حکومت دارند. حکومت روحانیت یعنی حکومت فقه که، در فقه نیز تفاوتهائی میان دو جنس قائل شده‌اند، مثل انحصار قضاوت برای مردان و یا انحصار حق قتل در فراش که حقی مختص مردان است. حال آیا این تفاوتهای جنسیتی در زمینه جرمشناسی هم می‌تواند مطرح شود و یا اینکه این تفاوتها چه تأثیری بر بزهکاری و بزه‌دیدگی زنان دارند.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید